خرید بک لینک

قصه هوای بارانی قصه زمین خیس و هوای گرفته نیست.قصه تمامی دلتنگی هایی ست که در دلهایمان سالهاست برای خودش جایی باز کرده اند.
قصه ابرهای درهم  فشرده و آسمان گریان نیست.قصه زخم هایی ست که هیچوقت مرهمی برایشان پیدا نشد و هرگز هم پیدا نخواهد شد.قصه خیابان و کوچه و پنجره به نم نشسته باران نیست قصه حواس پرتی های ماست.روزی جایی قلبمان را جا گذاشتیم و هرگاه نم باران می زند یادمان می افتد که ماهم جایی چیزی گم کرده ایم.شاید دریک جای شلوغ و پرهیاهو و شاید در خلوت ترین مکان  دور ...
چه کسی می گوید هوای بارانی هوای دونفره است... باران خودش قصه ی ست برای تمام تنهاییها...برای بغض ها... غصه ها...و گریه های در سکوت ....
باران زیباست... وقتی زیباتر می شود  که تورا می کشاند به تمام روزهای رفته ت... روزهای که دیگر هیچوقت برنمیگردد....هک شده در برگ های دفتر خاطرات دلت...که هراز چند گاهی باران که می زند یادت می اندازد سری به آن بزنی.... اهی بکشی و نم اشکی که میهمان چشمانت می شود....
ومی گذرد این روزهای بارانی.... و از تو روزی دیگر هیچ نمی ماند.... باران می ماند و بوی خاک نم باران خورده و تمامی خاطراتی که با خود برده ی....


لیلا اسلامی گویا...


برچسب: نویسنده: ساناز حسینی تاريخ: جمعه 12 دی 1399 ساعت: 5:21

صفحه بندی