خرید بک لینک

همیشه توتصورمون اینه اگر مرتکب گناهی شدیم

مثل کلیداسرار همون لحظه باید تاوان بدیم.

منتظر یه اتفاق تلخیم.

یه تصادف، شنیدن یه خبربد؛

یا بد بیاری تو زندگی واتفاق های تلخ ...

ماچقدرکوچیکیم و خداچقدربزرگ....

همون قدرکه مهربونه همون قدر هم عادله. ..

بعضی وقتا قشنگ توکاسه مون می ذاره که چنان حق به جانب جبهه می گیریم

و طلبکار می شیم ازش که به خیال خودمون همه حق ها با ماست...

ریزو درشت اعمال زیر ذربین خداست.....

بار کج ازهمون اول زدنش خطاست.

مقصدی نداره که برسه. رفتن و تلاش بیهودست...

بعضی وقت هااینقدر سرگرم خودمون می شیم که وقتی به خودمون میایم

می بینیم ای دل غافل این مسیر انتخابی من نبود...

... این جا کجا و من کجا؟

قربون خدابرم که همه جاهوامونوداره ...

اما یدفعه چنان تنهامون میذاره وواگذارمون میکنه به خودمون که

وقتی به انتهای راه می رسیم می بینیم چقدر تنهاییم...

به درو دیوار می زنیم تا پر کنیم این حس تلخ تنهایی رو...

دورمون رو شلوغ می کنیم و خودمونو میزنیم به بی خیالی یادمون بره که چقدر تنهاییم ....

اما باز ازتمام وجود در حال سوختنیم...

طبیب ها از معالجه نا امید میشن و ارجاع مون می دن به خودش...

میگن منتظر یه معجزه باش ...

در رحمت خدا هرگز بسته نیست...

بازپناه می آریم به خودش...

یادمون میفته هرخطایی قابل بخششه ازطرف خدا جزحق الناس...

وچقدرغافلیم که باااین همه حقی که برگردنمونه منتظر معجزه باشیم...

حالا باید نه شب داشته باشم و نه روز....

منتظر یه کلید باشیم که با داشتنش به اجابت برسیم....

کاش می شد بنده هام مثل خدا مهربون بودن...

می بخشیدند تا خودشون هم بخشیده می شدند...

خدام بلده که کجا حال ادمو بگیره...

و بدترین تنبیهش تنها گذاشتن بند ش باشه.....

سخترین تنبیه واگذارکردن به خودشه که نه راه بلده نه بیراه....

برچسب: زیر ذره بین خدا, نویسنده: ساناز حسینی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 7:23

صفحه بندی